پارت صد و سوم :

ساعتی طول کشید تا مژگان از کار فارغ شود. پیاده‌روی با مهتاب از یک طرف و کارهای خانه و حمام آتیه از طرف دیگر به شدت خسته‌اش کرده بود. لباس‌هایش هم خیس شده بودند. دستی پشت گردنش کشید و از پله‌ها پایین آمد.
کمی درباره‌ی احوال آتیه با مهتاب گفتگو کرد و به اتاقش برگشت. به سرعت تنی به آب زد و پس از آن بلوز و شلواری که سیاوش برایش خریده بود را پوشید و در رختخواب دراز کشید.
هرچند علت تنگی Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهتاب

    0

    درک نمیکنم حالا ک سیاوش ب حرفش عمل کرده و ازدواج کرده چرا رابطش با زنش تغییری نکرده!!!مثلا میخواست کاری کنه ادم بشه اما هیچی تغییر نکرد هیچ بازم لی لی ب لالاش میزاره و عشقم عشقم میکنه

    ۸ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ذاتش مهربونه دیگه🥹

    ۸ ماه پیش
  • فخری

    0

    خسته نباشی مریم بانوی عزیز قلمت عالیه مرسی از رمان خوبت 🌹❤🌹❤

    ۱۲ ماه پیش
  • میم

    0

    عجیبه واقعا سیاوش چطور دلش اومد از گل نازکتر به آتیه گفت،آتیه هم اینجور مواقع که دیگه بحث به نفعش نیست یا لال میشه یا خودشو میزنه به بیماری،بیچاره این دختر که گیر اینا افتاده

    ۱ سال پیش
  • مریم

    2

    امان از آتیه از بیماریش سو استفاده می کنه سیاوش هم واقعا برخلاف اول داستان خیلی بی عدالت شده اما نکته ای که هست اینه داستان انقدر خوبه که قشنگ حس مژگان رو حس می کنیم حس مهتاب بهمون منتقل میشه فقط رفتار سیاوش با مژگان بی چاره رو درک نمیکنم

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    مژگان واقعاً سنگ زیرین آسیابه😥 خوشحالم که داستان مورد پسند و توجهتونه🙏🌺

    ۱ سال پیش
  • تارا

    3

    ولی از جواب سیاوش به آتیه کیف کردم. چقد سکوت کنه آخه ؟خوب شد پشت *** دراومد..آخیش.یه چندبار دیگه اینجور حمایتش کنه .....

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    کِیفم داره🙈... سیاوش مقابل این زن زیادی صبوره، وگرنه خیلی تندتر از اینا باید برخورد میکرد

    ۱ سال پیش
  • تارا

    3

    دارم فکر میکنم دقیقا از اول آشنایی سیاوش وآتیه، این خانم هیچ رفتار ی مبنی بر عشق و محبت نداشته و تا الان بسیار خودخواه ومغرور وبدذات و بی محبت و بی عشق بوده نسبت به همه .سوال شد برام که سیاوش دلش به چی خوشه با این خانم که انقد بی عدالتی میکنه وخاطرشو میخاد؟

    ۱ سال پیش
  • الهه

    2

    درسته *** به خاطر خانوادش قید رفاهشو زده اما کارش خیلی زیاده جونش درمیاد طفلک واقعا حقش بیشتر از ایناس

    ۱ سال پیش
  • الهه

    2

    کاش آتیه کمی بیشتر سیاوشو درک میکرد ولی از عشق اون به خودش سواستفاده می کنه و حرف خودشو به کرسی میشونه مهرییشم که گرفته دیگه چه مرگشه من دلم برا سیاوش خیلی میسوزه آدم عاشق همیشه صبورتره😥

    ۱ سال پیش
  • ریحانه

    3

    عاشق رفتار ****در مقابل سیاوشم هرچقدرم سختش باشه بازم نسبت به لطفش قدرشناسه و بهش نه نمیگه کاش همه کساییکه نون و نمک میخورن مث *** باشن ونمکدون نشکونن

    ۱ سال پیش
  • تارا

    2

    بازم *** طفلک...اگه بقول سیاوس کمی شوهر داری هم یاد میگرف خوب بود خودشم سعی نمیکنه دربرابر سیاوش که میخاد بهش نزدیک شه تلاشی کنه با اینکه میدونه باتجربه هم هس.

    ۱ سال پیش
  • لیلا

    2

    امیدوارم آتیه قدرشو بدونه طفلک این بچه از خودش زده تا این خانواده رو سرپا نگهداره

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️